رضا قلى خان ( هدايت )
116
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و اشاره به چيزى دور بر خلاف نزديك كه اين كويند مثل اندون و ايدون كه بمعنى آنجا و اينجا و آنوقت كذشته و اين وقت حال استعمال كنند و بمعنى هويّت و تشخّص و تعين و آنان و آنها هر دو جمع است هركاه مشاراليه انسان باشد آنان كويند و غير او را آنها كويند فغانى شيرازى كفته شعر آنان كه راه در حرم دل نهادهاند * بىرنج راه رخت به منزل نهادهاند ديكر كيفيتى باشد معنوى در حسن خوبان كه بتقرير درنيايد و خواجه حافظ رحمة اللّه عليه بدان اشارتى كرده شعر شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد * بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد شيخ محمود شبسترى روشنتر كفته شعر درون حسن روى نيكوان چيست * به غير نيكوئى چيزيست آن چيست شبى در خواب اين بيت كفتهام و در بيدارى بخاطر مانده شعر آنكه آن خوانند آن را عارفان * آن عيان اندر رخ اين آن ماست كفته شد در خواب اين بيتم شبى * حاليا به نوشته در ديوان ما است آنت بمد اول و سكون نون و تاى قرشت بمعنى آنت بفتح نون باشد يعنى تو را آن همچنانكه كويند آنت بس است يعنى ترا آن بس و بمعنى زهى و خهخه كه كلمهء تحسين است نيز آمده آنج به سكون جيم بار درختى است كه به عربى زعرور كويند آندون بمعنى آنجا و آنچنان و آنكاه و آن زمان و ايدون بمعنى اينجا و اينچنين و اين زمان آمده حكيم ناصر خسرو كفته شعر راه توزى شرّ و خير هر دو كشاد است * خواهى ايدون كراى و خواهى آندون فرخى كفته ع روى كه ايدون كند ز شرم كه آندون آنسته به وزن وابسته بيخ كياهى است خوشبو كه آن را بتازى سعّد كويند آنستان محل و مكان هويّات و تعينات است آنك بفتح سيّم و سكون كاف تصغير آن است كه اشاره به بعيد و دور باشد بخلاف اينك كه اشاره بقريب و چيزى نزديك است مولوى معنوى كفته شعر چون منكر مرك است او * كويد كه اجل كوكو مرك آيدش از شش سو * كويد كه منم اينك آن كندن به سكون ثالث بمعنى آكندنست يعنى پر ساختن آنين بر وزن پائين چوبى باشد كه ماست را بر هم زنند كه روغن از دوغ جدا شود و آن را بستو نيز كويند طيان مرغربى ؟ ؟ ؟ كفته سبوى و ساغر و آنين و غولين * حصير و جايروب و خيم و پالان نمايش سى و چهارم در الف غير ممدود با نون ان بفتح اول و سكون دويم بلغت ژند و پاژند مادر را كويند و بمعنى آن ضدّ اين هم هست و افادهء معنى فاعليت كند اكر در آخر كلمه درآورند همچو افتان و خيزان اناركيوا در جهانكيرى بمعنى كوكنار و غوژهء خشخاش باشد و كفتهاند دافع سرفه است اناهيد بمعنى ناهيد است كه ستارهء زهره باشد انباخون بر وزن افلاطون قلعه و حصار باشد انبار بر وزن زنكار بمعنى پر و مملو و از خس و خاشاك و فضله و سركين كه براى قوت بر زمين دهند و انباره و انبارده و انباردكى همه بمعنى پر كردن و انباشتن است و انباردن مصدر آنست انبانه انبان است كه كذشت انبر بفتح اول و ضمّ ثالث و سكون ثانى و راى قرشت آلتى است از آهن كه زركران و مسكران طلا و مس تفته را بدان كيرند و بمعنى انبر كه نعلبندان ميخ و نعل از پاى اسب كنند آمده حكيم منجنيك ترمدى كفته شعر بليف خرما پيچيده خواهمت همه تن * فشرده خايه بانبر بريده كير بكاز انبست و انبسته غليظ و بستهشدهء هر چيز را كويند حتى ماست و خون بسته انبله به وزن حنظله تمر هندى را كويند انبمن به وزن صفشكن بلغت ژند و پاژند انكور را كويند كه به عربى عنب خوانند انبوب بر وزن مرغوب فرش و بساط كسترده را نيز كويند انبودن بر وزن افزودن بر بالاى هم چيدن و مطلق چيدن كل و غيره ابن يمين كفته شعر باغبانى بنفشه مى انبود * كفتش اى چنك پشت جامه كبود چه رسيد است از زمانه ترا * پير نا كشته در شكستى زود كفت پيران شكستهء دهرند * در جوانى شكسته بايد زود